منو سایت

  • خانه
  • اخبار بازی
  • چگونه Bloodborne’s Co-Op به من کمک کرد تا نرم افزار را درست به موقع برای Elden Ring ارزیابی کنم

چگونه Bloodborne’s Co-Op به من کمک کرد تا نرم افزار را درست به موقع برای Elden Ring ارزیابی کنم

 تاریخ انتشار :
/
  اخبار بازی
چگونه Bloodborne's Co-Op به من کمک کرد تا نرم افزار را درست به موقع برای Elden Ring ارزیابی کنم

من هم مانند شکارچی خود، برای اولین بار نام یهرنهام را از طریق شهرت او شنیدم. از طریق داستان هایی که توسط کسانی که از حوادثی که در این شهر زمانی بزرگ رخ داده است، متحیر یا وحشت زده اند. با این حال، اغلب اوقات، این ترکیب عجیب و غریبی از این دو بود. من مانند شکارچی خود دیر به جرنام رسیدم – درست پس از روزهای شکوه او و درست قبل از تولد چیز جدیدی. خوشبختانه برای من، این چیز جدید ترسناک الدریچ نبود، بلکه ورودی بعدی در سری طولانی عناوین Soulsborne توسط توسعه دهنده From Software: Elden Ring بود.

اگرچه راه اندازی Elden Ring زمانی بود که Bloodborne را در ژانویه شروع کردم – یا شاید به خاطر آن – تصمیم گرفتم که Lovecraft Land of Blood Loss and Terrifying Monsters مقدمه من برای بازی های این استودیو باشد. امیدوار بودم که با صبر و حوصله و نگاهی تیزبین بتوانم بازی دست نیافتنی و بسیار دست نیافتنی را بچرخانم تا به مغز او برسم و مانند بسیاری قبل از خود بتوانم فضیلت و معنی را در بازی پر از افراد نادرست و آشتی یافته با بی معنی پیدا کنم. .

البته، من مضطرب، عصبی و انواع راه‌های ممکن دیگر برای انجام یک بازی معروف به سختی‌اش بودم، و بنابراین خیلی زود متوجه شدم که بهترین راه برای یادگیری این است که خود را به طور مکرر در دیوارها و تله‌های جانوران اهریمنی نیندازم. در عوض، تصمیم گرفتم به دنبال راهنمایی بگردم. اکنون، به‌عنوان زنی که بازی می‌کند، اعتراف می‌کنم که در مورد بازی‌های ویدیویی که در اعماق وجودم دفن شده‌اند، تمایل زیادی به پذیرش کمک ندارم. من یک متخصص نیستم، اما تا حد زیادی به این چالش مشکوک هستم می تواند، شاید من با این موضوع ارتباط دارم که از سنین پایین به من گفته می شود که هرگز به اندازه همتایان مرد خود در بازی ها خوب نخواهم بود.

The Dark Beast of Bloodborne Paarl
The Dark Beast of Bloodborne Paarl

در مجموع، اولین چالشی که واقعاً باید در Bloodborne بر آن غلبه می کردم این بود که اعتراف کنم که هم می خواهم و هم به کمک نیاز دارم. دومی، و به مراتب دشوارتر، با آن خوب بود. نمی‌دانستم که با دستیابی به این دو دستاورد، متوجه می‌شوم که با تأکید زیادی بر فردگرایی که در اکثر بازی‌های From Software وجود دارد، آنچه بیش از همه برای من برجسته می‌شود این بود که چقدر گرما، فروتنی و فروتنی بها داده می‌شود. دوستی در سرفصل های استودیو. یادآوری اینکه اگرچه دنیا می تواند مکانی بی رحم باشد، اما شما در آن تنها نیستید.

بنابراین قبل از اینکه Bloodborne را شروع کنم، به یکی از نزدیکترین دوستانم (که از طرفداران پر و پا قرص From Soft نیز هست) مراجعه کردم تا به من کمک کند. از شانس من، او از این فرصت استفاده کرد و یکی از بازی های مورد علاقه اش را دوباره مرور کرد. من چیز زیادی درباره نحوه عملکرد Soulsborne Games Cooperative نمی‌دانستم – متوجه نشدم که محدودیت‌هایی برای تماس با او برای کمک وجود دارد و حتی با کمک او قسمت‌هایی از بازی وجود دارد که باید با آنها مقابله کنم. با خودم اما بدون توجه به این موضوع، وارد یک چت صوتی شدیم، دکمه را فشار دادیم تا صفحه نمایشم را با او به اشتراک بگذارم و سفر خود را در شهر خسته آغاز کردیم.

با تشکر از دستیار و مربی او – اطمینان او که او هنوز او همانطور که با اورفان کوس می جنگید جنگید، و قطعاً در اولین تلاش برای پدر گاسکوین به یک دوست نیاز داشت – شهر شریر یارنام به مکانی تبدیل شده بود که من را بیشتر از ترس پر از عزم می کرد. هر فریاد غافلگیر کننده ای که وقتی دشمن بر من چیره می شد با خنده همراه می شد و هر مرگی با عجله قاطعیت همراه بود نه عصبانیت. برای چند رئیس اول خیلی به کمک او تکیه کردم و زیر لب به مناطقی که باید به تنهایی در شهر ویران شده حرکت می کردم فحش می دادم و دعا می کردم که زنگ به صدا در بیاید و دیر یا زود به او زنگ بزنم. اما خیلی زود به چند جا رسیدم که با همه تلاشم، زنگ اجازه کمک به او را نداد.

اولین نبردی که من به تنهایی انجام دادم علیه دو مهاجم بود که درست در سمت راست یک کلیسای جامع بزرگ قرار داشتند. اگرچه به من هشدار داده بودند که سخت است، اما در اولین تلاشم آنها را شکست دادم و نمی توان رضایتی را که از آن پیروزی احساس کردم دست کم گرفت. باورم نمی شد این کار را کردم. من فردی هستم که هماهنگی دست و چشم‌ام همیشه با آن شوخی کرده‌ام، برای کمپینگ‌های RPG و بازی‌های تاکتیکی مبتنی بر شبکه مناسب‌تر است. بعد با یک حس اعتماد به نفس جدید در یهرنام جهت گیری کردم و سرم کمی بالاتر رفت. حتی زنگ زدم تا به تنهایی با چند آدم بد بزرگ دیگر از جمله آخرین رئیس بازی برخورد کنم. از نظر من، من بالاخره در حال بازی Bloodborne هستم. کاری که الان کردم شمارش کرد. داشتم خودمو ثابت میکردم با این حال، به محض اینکه این ذهنیت را پذیرفتم، متوجه شدم که واقعاً افرادی را که قرار بود خود را به آنها ثابت کنم، نمی شناسم (یا حتی به آنها اهمیت نمی دهم. به.

کار بسیار زیادی در حال انجام است تا روش بازی مردم را باطل کند – چقدر دشوار است که آنها را در صورت برنده شدن پلاتینیوم مورد علاقه بازی کنند، چه آنها راه خود را از طریق یک رئیس به خصوص دشوار “گذرانده باشند” یا نه، چه آنها انتخاب کرده باشند. که یک قهرمان در یک بازی مبارزه ای… اشتباه نکنید، من همه برای رشد شخصی و بازیکنانی هستم که به دنبال چالش هستند زیرا آنها ذاتاً برای انجام این کار انگیزه دارند. اما چیزی که به زودی متوجه شدم، مهمتر از همه، این بود که اجازه دادم آنچه به من گفته شد «روش درست بازی Bloodborne» بود، تجربه ای را که با او داشتم کاملاً از بین ببرد. وقتی متوجه این موضوع شدم، ناامیدی من بیشتر شد. در کدام دنیایی که همکاری به عنوان ابزار اصلی بازی وجود دارد، می توان گفت که استفاده از این ویژگی زمان صرف شده با آن را ارزان می کند؟ چرا من – و تعداد بی‌شماری دیگر که با این بازی‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند – اجازه دادیم که این مدرسه به مکتبی تبدیل شود که ما مشترک آن هستیم؟

داخل یکی از کلیساهای بلادبورن
داخل یکی از کلیساهای بلادبورن

جالب‌تر این است که ایده «همکاری سرگرم‌کننده» چقدر در بازی‌های From Software ریشه دوانده است، اما به طور کلی به عنوان تجربیات ظالمانه و منزوی دیده می‌شوند. در Elden Ring سه رئیس را با کمک یک NPC شکست دادم که سوء نیت شخصی علیه رئیس مذکور داشت. در سریال‌های Dark Souls، Solaire، Siegmeyer و Black Iron Tarkus، آنها به دلیل ارتباطشان با شخصیت شما و کمکی که ارائه می‌دهند، به محبوب‌های مورد علاقه طرفداران ارتقا یافته‌اند. برای سال ها، از Software به بازیکنان برای کمک به دیگران در گذر از نبردهای وحشیانه تر بازی او پاداش می دهد – حتی برخی متوجه می شوند که این تجربه چقدر لذت بخش است. در تمام بازی‌های Soulsborne، پیام‌های دوستانه (و اغلب کاملاً سرگرم‌کننده) و روح‌های سرگردان دیگر بازیکنان، جاده‌های خاکی و خیابان‌های خونین را روشن می‌کنند و به عنوان یادآوری می‌کنند که شما در مبارزه خود تنها نیستید – که آن را دارید. علی‌رغم پیش‌فرض‌های من و میزان سمی که می‌تواند از طرفداران پر سر و صدای طرفداران نرم‌افزار باشد، این بازی‌ها – حداقل برای من – به همان اندازه جشنی هستند که افراد زیادی می‌توانند به قوی شدن آنها کمک کنند. جشنی برای اینکه چگونه یک نفر می تواند قدرت خود را به بسیاری بدهد.

بازی‌های نرم‌افزاری سزاوار بهتر از محافظت هستند – به زندگی دور از گیمرهای کنجکاو تسلیم می‌شوند، به استثنای معدودی که خود را آنقدر شایسته می‌دانند که کلید را در دست بگیرند. احضار دوستان و NPCها – مکانیک اساسی موجود در هر یک از بازی های From Software – این عناوین را ایجاد می کند در دسترس من اگر با آنها مشکل داشته اید، شدیداً شما را تشویق می کنم که همین کار را انجام دهید. همچنین با ارائه دوچرخه‌های تمرینی به من در بازی‌ها به طور کلی بهتر می‌شود که می‌توانم زمانی که کمی آرام‌تر شدم از زمین بلند شوم. بنابراین اغلب بدترین صحبت‌ها در مورد این بازی‌ها به این می‌رسد که “آنها سخت هستند، فقط بهتر شوید یا از پس آن برآیید.” آنها متوجه نمی شوند که تعریف همه افراد از “سخت” به شدت متفاوت است، و شاید به همان اندازه مهم است، ارائه ابزار و راهنمایی که دیگران را توانمند می کند و به جای اشتراک گذاری آن، رسانه ای را که دوست دارید به اشتراک می گذارد، رضایت بخش تر است.

برای من، “خوب شدن” در بازی Soulsborne و شایستگی هایی که به من داده شد شکل غیرمنتظره ای به خود گرفت. اگرچه بارها و بارها به من گفته شده است که موفقیت بازی‌های From Software به دستاوردهای فردی بستگی دارد – این که این بازی‌ها بازیکنان بزرگی را با استفاده از شعله‌های آتش بزرگ‌تر می‌سازند – من متوجه شدم که ارزش فروتنی و دوستی را بیش از هر چیز دوباره کشف کرده‌ام. در واقع، به لطف نور این ویژگی ها، نه شعله های سختی، عزم و توانایی خود را کشف کردم – قدرت یافتم. همانطور که Bloodborne را بازی کردم و از حالت Co-op بازی استفاده کردم، “بهتر شدم” (یا حداقل نجیب) عشق به بازی را بیشتر از آنچه انتظار داشتم برانگیخت و با یادآوری ارزشمندی که دنیا را ترک کرد است اغلب مکانی تاریک و بی رحمانه است، اما من هرگز ناتوان یا تنها نیستم.